در میانه آتشبسی شکننده که بیش از پایان جنگ، به تعویق افتادن یک رویارویی بزرگتر را به نمایش گذاشت؛ دونالد ترامپ با تمدید آتشبس و باز گذاشتن پایان آن، بر ابهامات موجود در عرصه سیاسی و بینالمللی افزوده است. در عین حال با اصرار به تداوم محاصره دریایی ایران از یک تغییر تاکتیکی در راهبرد آمریکا علیه ایران رونمایی کرده است. تغییری که به جای تکیه بر جنگ مستقیم، بر تشدید فشار اقتصادی با محوریت محدودسازی صادرات نفت و کنترل مسیرهای دریایی متمرکز است. در این چارچوب، «محاصره دریایی» راهبردی است که بنا دارد بدون شلیک گلوله، نفس اقتصاد ایران را به شماره بیندازد. اما پرسش کلیدی اینجاست: آیا چنین سناریویی واقعاً توان فروپاشی اقتصاد ایران را دارد یا صرفاً نسخهای دیگر از همان فشارهای حداکثری سالهای پیشین است؟
محاصره به جای جنگ؛ تغییر زمین بازی یا تکرار یک مسیر قدیمی؟
تحلیلهایی از این دست که هدف آمریکا نه جنگ، بلکه فرسایش تدریجی اقتصاد ایران است، بر یک واقعیت مهم تکیه دارند که هزینههای جنگ برای همه طرفها بالا و پیشبینیناپذیر است، اما فشار اقتصادی میتواند در بلندمدت، بیسر و صدا و مداوم عمل کند. در این نگاه، محاصره دریایی ابزار تکمیلی سیاست «فشار حداکثری» است؛ تلاشی برای بستن شریان اصلی درآمدی ایران یعنی نفت.
با این حال، این مسیر برای ایران ناآشنا نیست. آنچه امروز به عنوان «محاصره» مطرح میشود، در عمل امتداد همان سیاستهایی است که در یک دهه گذشته بارها آزموده شدهاند. تحریم صادرات نفت، محدودسازی دسترسی به نظام مالی جهانی و تلاش برای منزویسازی اقتصادی، پیشتر نیز با شدتهای مختلف اجرا شدهاند.
اقتصاد زیر فشار؛ اما نه متوقف
به نقل از اقتصاد۲۴، واقعیت این است که تحریمها در سالهای گذشته اثرگذار بودهاند؛ کاهش درآمدهای نفتی، نوسانات شدید ارزی و محدودیتهای تجاری، نشانههای روشنی از این اثرگذاری هستند. اما در عین حال، هیچیک از این فشارها به توقف کامل جریان اقتصادی در ایران منجر نشده است.
گزارشهایی که در همین روزهای اخیر از عبور نفتکشهای ایرانی از محاصره خبر میدهند - چه در قالب آمار دهها کشتی فعال و چه در روایت عبور نفتکشها با خاموش کردن ردیابها و ... - نشان میدهند که اقتصاد ایران، هرچند تحت فشار، اما کاملاً مسدود نشده است. این یعنی تحریمها «هزینهساز» بودهاند، نه «مسدودکننده مطلق».
هنر بقا؛ از واسطهها تا مسیرهای دور زدن
یکی از مهمترین دلایل این وضعیت، شکلگیری سازوکارهای دور زدن تحریم است؛ سازوکارهایی که به مرور زمان پیچیدهتر و حرفهایتر شدهاند. فروش نفت از طریق واسطهها، تغییر هویت کشتیها، انتقال محموله در دریا و استفاده از شبکههای غیررسمی مالی، بخشی از این «اقتصاد سایه» را تشکیل میدهند که جمهوری اسلامی در سالهای اخیر بهرهگیری از آن را به خوبی آموخته است.
در این میان، نقش بازیگران خارجی نیز تعیینکننده بوده است. کشورهایی مانند چین با خرید نفت تخفیفدار و روسیه با ایجاد برخی مسیرهای جایگزین، عملاً به تداوم این چرخه کمک کردهاند. این روابط، هرچند به معنای خنثی شدن کامل تحریمها نیست، اما از شدت اثر آنها کاسته است.
البته این مسیر همیشه شفاف و کمهزینه نبوده است. تجربههایی مانند پرونده بابک زنجانی نشان داد که دور زدن تحریم، در کنار کارکرد اقتصادی، میتواند زمینهساز فساد و اتلاف منابع نیز باشد؛ چالشی که خود به یکی از نقاط ضعف ساختاری تبدیل شده است.
محاصره دریایی؛ فشار واقعی، اما نه پایان بازی
با این پیشزمینه، میتوان به ارزیابی واقعبینانهتری از سناریوی محاصره دریایی رسید. چنین راهبردی بدون تردید میتواند فشار را تشدید کند چرا که هزینه حملونقل بالا میرود، تخفیفهای فروش نفت افزایش مییابد و دسترسی به منابع ارزی دشوارتر میشود. اینها مؤلفههایی هستند که در مجموع، اقتصاد را تحت فشار مضاعف قرار میدهند. اما در مقابل، تجربه نشان داده که ایران در مواجهه با محدودیتها، به سمت سازگاری حرکت میکند. شبکههای دور زدن تحریم، بازارهای جایگزین و انعطاف در شیوههای صادرات، ابزارهایی هستند که پیشتر نیز مانع از تحقق هدف «صفر کردن صادرات» شدهاند.
به همین دلیل، محاصره دریایی را باید نه یک «نقطه پایان»، بلکه بخشی از یک روند فرسایشی دانست؛ روندی که میتواند اقتصاد را ضعیفتر کند، اما الزاماً آن را به فروپاشی نمیرساند؛ دستکم در کوتاهمدت و بدون متغیرهای تکمیلی دیگر.
بازی فرسایشی؛ تعیینکننده نهایی کجاست؟
در نهایت، آنچه سرنوشت این تقابل را تعیین میکند، صرفاً شدت فشار خارجی نیست، بلکه نحوه مدیریت داخلی آن است. اگر تجربه سالهای گذشته نشان داده که امکان دور زدن تحریمها وجود دارد، همزمان این هشدار را هم داده که این مسیر بدون اصلاح ساختارها، میتواند پرهزینه و فسادزا باشد.
در چنین شرایطی، محاصره دریایی بیش از آنکه یک ضربه نهایی باشد، یک آزمون جدید است: آزمونی برای سنجش توان اقتصاد ایران در مدیریت فشار، کاهش هزینههای پنهان و استفاده از ظرفیتهایی که پیشتر نیز بقای آن را تضمین کردهاند.